با قیچی اتحاد تا قله‌ی افتخار در پایه هفتم

به‌دنبال فرصت بودیم؛فرصتی برای مطیعِ دستور رهبرمان بودن 🇮🇷

فرصتی برای مشت شدن و کوبیده شدن بر دهان یزیدهای زمانه 👊

اما همیشه زمزمه‌ای در گوشمان می‌پیچید:

«هنوز کوچیکی… کاری از دستت برنمیاد!»

زمزمه‌ای که درِ ذهنمان را می‌کوبید و مزاحم تلاش‌مان برای رسیدن به هدف‌ها و برنامه‌هایمان می‌شد.

گاهی ناامید می‌شدیم…

از اینکه با این سن نمی‌توانیم تأثیری بزرگ در جامعه بگذاریم.

اما چندی پیش آموختیم:

تغییرهای بزرگ، از کارهای کوچک آغاز می‌شوند ⚡

و بذر آینده را باید همین امروز کاشت؛

آینده‌ای که نامش «ایران» است 🇮🇷🎗️

پس همدل و همراه شدیم…

دست در دست یکدیگر گذاشتیم 🤝

قیچی به دست گرفتیم،

الگوی بالن‌ها را بریدیم؛

بالن‌هایی که مسافرشان یک شکلات بود 🍫

تا با شیرین‌کام کردن سربازان وطن، مردم ایران،

یادآور شویم که قرار است با «بالن اتحاد»

به بلندترین قله‌ها صعود کنیم ✌️🏔️

هنگام بریدن الگوها،

این آرزو در دل‌هایمان شکل گرفت که با قیچی‌ای از جنس اتحاد و مقاومت ایرانی

معنای «نسل سلیمانی» را به همه‌ی ظالمان بفهمانیم

و ریشه‌ی ظلم و ستم را ببُریم… 💥

«وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»

روبه‌رو شدن ناگهانی با این آیه،

هم پشتکارمان را بیشتر کرد

و هم غرورمان را افزون‌تر 😎

مصمم‌تر شدیم تا با ادای سهم هرچند کوچک

یک قدم به نابودی باطل و ظهور حق نزدیک‌تر شویم 🌱✌️

بالن‌ها آماده شدند…

چندین بالن برای رسیدن به هدف،

در انتظار قرار ۲۲ بهمن 🇮🇷

قراری که چاشنی‌اش نان و پنیر هم بود 😋

حلقه‌ای صمیمی شکل گرفت؛

هرکس گوشه‌ای از کار را گرفت

تا در روز پیروزی انقلاب،در غرفه‌ی «میزان» در کنار آینده‌سازان این ملت،به دست مردم پای‌کار و متحد ایران سپرده شود 🌟

بالاخره انتظارها تمام شد…

قدم‌ها آماده شد 👣

برای ادامه‌ی راه شهدا

و ادای سهمی کوچک در یوم‌الله ۲۲ بهمن…

با دست‌هایی که لحظاتی قبل مشت شده بود

و شعار «الله‌اکبر» سر می‌داد ✊

بالن‌ها و نان و پنیرها را به مردم ایران تقدیم کردیم 🇮🇷

و در حد توان خودمان،

انجام وظیفه کردیم 🫡

باشد که آینده‌ای روشن

برای خودمان

و ایران عزیزمان بسازیم… 🇮🇷✨

✍️به قلم دانش آموز پایه هفتم:خانم سما ابراهیمی