با شوق آموختن و نوشتن به مدرسه آمده بودیم..
اما برای گرفتن دوست مهربان باید صبر می کردیم….
روز ها می گذشت، هر روز چیز جدیدی یاد میگرفتیم ولی منتظر بودیم و چشم به دستان معلم ها دوخته بودیم تا کی کتاب هایمان را تحویل می گیریم….
انتظار ها به سر رسید…
ننه نقلی مهربان کلاس اول که آمد و مهمانمان شد، کتاب ها را از دست او دریافت کردیم و برق شادی در چشمانمان درخشید.
صحبت هایش را شنیدیم، قرار شد کتاب هارا نام نویسی کنیم، جلد کنیم و با دقت از این یار مهربان مراقبت کنیم…
ننه نقلی با چوب شورهایی که در سبد خریدش بود از ما پذیرایی کرد.
به او قول دادیم که تا دیدار بعدی، مرتب بنویسیم و خوب یاد بگیریم.
نمایشگر ویدیو
Media error: Format(s) not supported or source(s) not found
دریافت پرونده: https://mizanhedayat.ir/wp-content/uploads/2024/10/vidma_20241014_164533.mp4?_=1