بــسم ربِّ النــور 🌱
وقتی شنیدیم فرصتی فراهم شده تا برای یک تمیزکاری و گردگیری متفاوت به مسجد، خانهی خالقمان برویم،
با خوشحالی و شعف دست میزدیم و شادی میکردیم 😍👏
اما تهِ دلمان تعجبی جا خوش کرده بود! 👀
تمیزکاری و گردگیری همیشه در ذهن ما کاری بزرگ و سخت بود؛
کاری پیچیده که معمولاً از آن فرار میکردیم 🥴
اما این بار… متفاوت بود.
حسی در دلمان موج میزد و از خود میپرسیدیم:
«این اشتیاق از کدام منبع به دل ما راه پیدا کرده است؟»
شاید این اشتیاق، شوقِ دعوت شدن به مهمانی خدا بود 🥹
شوقِ پیشواز رفتن برای مهمانیای خاص، زیبا و بزرگ… 🫀
بیشک این مهمانی با همهی مهمانیها فرق داشت؛
ما دعوت بودیم به ضیافتی که بهترین، مهربانترین و بخشندهترین میزبان، صاحب آن بود 🥲
برای ما بستهای سیروزه تدارک دیده شده بود؛
روزیهایی که اعمالمان دوچندان نوشته میشد
و گناهانمان با لطفی ویژه بخشوده میشد ❤️🩹
ما هم برای اعلام آمادگی در پیشگاه خدایمان،
دست در دست هم دادیم 🤝
هرکس گوشهای از خانهی باصفای خدا را انتخاب کرد و مشغول شد 🥹
کوشیدیم کارمان را به بهترین شکل انجام دهیم ✨
هر کتاب در قفسهای مرتب، بر اساس رنگ و ضخامت 📚
صف کشیدیم برای جارو زدن،برای غبارروبی مسجد،
برای چیدن کلیدهای بندگی در قفسههای کتابخانه،برای پاک کردن شیشهها،برای خدمت 🍃
برای آماده کردن خانهای که نور بود و نور بود و نور… 🥹
جایی برای بخشش گناهان ❤️🩹
این گردگیری نهتنها سخت نبود، بلکه لذتبخش هم بود 🥲
زمان به سرعت گذشت…
شاید چون برای خدا کار میکردیم،
چون نیتهایمان خالص بود،
و هدفمان برداشتن قدمی به سوی او 🌱🥹
به امید آنکه این ماه رمضان،
بهترین و پربارترین ماه رمضان زندگیمان باشد 💚🌱
✍️به قلم دانش آموز پایه هفتم:
خانم سما ابراهیمی









