به نام خدا
چشیدن طعم استعمار
💭رسیده بودیم به فصل مهم ایستادگی در برابر بیگانگان!
واقعا چطور می توان لزوم این ایستادگی را به نوجوان امروز فهماند؟ چطور می توان اصلا خود مفهوم نفوذ و استعمار بیگانه را گفت بعد به سراغ ایستادگی در برابر آن رفت؟
چطور می توان گفت این حرف ها فقط برای گذشته تاریخ نبوده و هنوزم که هنوز استعمار ادامه دارد و برخی مردم نه تنها کشورهای خود بلکه فکر و ذهن و قلب خود را هم مستعمره بیگانه کرده اند؟
🗯چطور می توان از اثراتی که مستعمره بودن بر فکر و ذهن مردم تا سال های سال می گذارد، از تحقیر و پذیرش ذلت و وادادگی گفت؟
و چطور می توان بچه ها را با کسانی که جلوی استعمار ایستادند و قهرمانانه جنگیدند سخن گفت؟
کار سختی بود و فرصت اندک و حیف بود فقط با خواندن سطور کتاب مفهوم را القا کنیم لذا لازم بود طرحی اجرا کنیم.
با هماهنگی با مسئول پایه ششم و همه معلم های آن روز مدرسه قرار شد بچه ها حداقل به اندازه یک روز طعم تلخ مستعمره بودن را بچشند.
به بچه ها گفته می شود جهت بهبود و ارتقای سطح کیفیت کلاس لازم است به کلاس دیگری منتقل شوند و با کمی تاب آوری کلاس عالی تحویل بگیرند!
↩️بچه ها می پذیرند و از فردا در آزمایشگاه مدرسه که طبقه پایین بود و قدری کوچکتر با پنجره های کوچکتر و هوایی بسته تر بود روبه رو شدند. از همان اول وقت هم قوانینی معین شد که لازم بود بچه ها آن را اجرا کنند! قوانینی مثل در صورت بی اجازه صحبت کردن منجر به خروج کلاس، دیرتر از معلم آمدن مساوی با رفتن به کلاس پایه پایین تر و …
کلاس دومی که به آن نقل مکان کرده بودند!
معلم ها نیز هماهنگ برنامه بودند و برنامه کلاسی خود را آن روز با درس پرسیدن و اشاره به این نکته که چرا پذیرفتید؟ چرا شرایط را نپرسیدید و کلاستان را تغییر دادید بر سوال ها و شبهه های بچه ها افزودند!
زنگ آخر شده بود و بچه ها به شدت ناراحت و برخی عصبانی بوند و مدام با یکدیگر بحث داشتند چرا پذیرفتند ؟ به خصوص که فهمیدند این تغییرات به تاریخ حضور آنها در مدرسه قد نمی دهد و اگر تغییری رخ دهد آنها دیگر در این مدرسه نیستند !!! بچه ها سرکلاس بودند که به آنها گفته شد اتفاقی در کلاس شان افتاده و اعصاب خود را کنترل کنند.
😔کلاس منفجر شده بود به هم ریخته، نامرتب!! قرار بود کلاسی عالی تر با بهبود وضع کیفی تحویل بگیرند اما چیزی که شاهد بودند بی نظمی و به هم ریختگی میز و صندلی ها و ….! سختی آن روز هم مضاعف شد و عصبانیت و گاها گریه بعضی را برانگیخت!
بچه ها از اعتمادی که بی فکر و دلیل کرده بودند می گفتند؟ ازینکه چرا بدون فهم دقیق شرایط و قوانین، کلاس دوست داشتنی خود را به وعده ای فروختند؟ بچه ها مدام از همدیگر سوال می پرسیدند؟
❗️زمانی که گفتیم شما تنها یک روز طعم مستعمره بودن را چشیدید و اما برخی مردم صدها سال مستعمره ی کشورهایی با زبان و فرهنگ و دین متفاوت بودند ! سکوتی عجیب آنها را فراگرفت….
پر از سوال بودند ؟؟؟؟
پر از چرایی؟!
و اما سرخوش از معمایی که حل شده بود…
📽چند کلیپ کوتاه پخش شد از جنایت هایی که استعمارگران به بهانه های عمران و آبادانی به کشورها می دادند به بهانه کار، غذا، بهبود شغل و درآمد و بعد بردگی و گرفتن سرمایه های عظیم کشورها و کار اجباری و … که در انتظار مردم بود!
✅️لحظه ای درنگ لازم بود….
کلاسی به بهانه آبادی داده شده بود و بعد قوانینی سخت و در نهایت نه تنها کلاس خوب بلکه خرابه ای تحویل داده شد!!!
همه ما در معرض مستعمره شدن هستیم! مگر اینکه با عقل و درایت و اتکا به داشته های عظیم خود فریب وعده های پوشالی دیگران را نخوریم. در این بین به تاثیر رسانه ها و نقش مهمی که در تسریع مستعمره شدن ذهن و قلب ها داشت هم نکاتی مطرح شد.











