نرگس‌هایی برای ظهور در پایه هفتم دخترانه

چند وقتی بود دغدغه این را داشتیم در مهم ترین روز سال نقشی داشته باشیم؛

هر چند کوچک!

نیمه شعبان برای همه ما متفاوت بود؛متفاوت و خاص🌱

هر روز یک روز به میلاد منجی عالم نزدیک می شدیم،و ما بیشتر دغدغه مند می شدیم که چگونه می توانیم هر کدام یک گل نرگس کوچک باشیم برای کامل کردن نرگس ظهور…؟!🫀

با نمادش شروع کردیم؛با گل نرگسی که هر روز با یک کار در مسیر ظهور کامل و کامل تر می‌شد،و برای ما یادآور این بود که کار های کوچک ما هم می تواند سازنده‌ی یک اتفاق بزرگ تر باشد!✨

و گل نرگس کامل شده ی مدرسه ما یکی از گل نرگس های سازنده ظهور…!دیگر چیزی نمانده بود؛یک روز یا دو روز؛از چند وقت پیش،هر روز با یک سوال درگیر بودیم و سعی می کردیم به جوابش نزدیک شویم!«اگر آقا ظهور کنند ما چه کاری می توانیم انجام دهیم؟آماده بودیم؟!» 

دست به کار شدیم؛هر کداممان سعی می کردیم جمع کوچکمان را به نحوی به مولایمان نزدیک تر کنیم؛هر کدام گوشه ای از کار را دست گرفتیم و دست در دست هم مدرسه مان را به نام صاحب الزمان آذین بندی کردیم و در هیاهو بودیم برای روز میلاد بابای مان!!🥹

در کنار هم نشستیم،گوش سپردیم به داستان همچون حضرت یوسفِ مولای حاضر اما غایب…!حالا باید جدی تر درباره سهم خود در ظهور حرف میزدیم و سهم خود را روی کاغذ میاوردیم تا با هم سهیم شویم…!☘️

حالا آماده ی ظهور بویم؟نمیدانیم!اما حالا این را خوب فهمیده بودیم که از امروز قرار است زندگی ما امام زمانی تر شود؛✨حالا و از امروز برای همه ی کار هایمان یک انگیزه ی بزرگ تر داشتیم؛برای مدرسه آمدنمان،برای بیرون رفتن هایمان،برای نقش مان در جامعه و… همه این ها در آمیخته شده بود با اینکه باید به کار مولایم بیایم…!!

و اولین قدممان پناه بردن به خود مولا بود؛دست به کار شدیم تا با گره ای به روی نماد ضریح مانندی که مهمان اتاق هایمان و تلنگر زندگی مان شده بود؛هم خودمان را به مولا نزدیک تر کنیم،هم دلمان را با یاد مولا آرام تر…!❤️‍🩹

ما باید خودمان را آماه می کردیم برای سال بعدی که دوست داشتیم میلاد بابایمان را در کنار بابایمان جشن بگیریم…🥹🫀

✍️به قلم دانش آموز پایه هفتم:خانم سما ابراهیمی